يك سال از آن لحظات سخت و شيرين ميگذرد و پس از گذشتن يكسال شيرين در كنار محمد مهدي وقتي ديروز به وبلاگ سيد كوچولو سر زدم بي مناسبت نديدم نامه اي كه براي دوستان وبلاگي محمد مهدي در آن لحظات سخت نوشته بودم را به دست خاله خوش ذوق سيد كوچولو برسانم و او حتما به بهترين شكل استفاده مي كند.
التماس دعا
باباي سيد كوچولو
به نام خداي خوب
تقديم به همه دوستان سيد محمد مهدي
در اين لحظات پر از استرس شايد تنها نوشتن مرا آرام كند مينويسم.چون همه وجودم را لبان پررنگ قلمم بر صفحه سفيد دفترم آرام و ساكن ميكند.
بر من خرده نگيريد اگر ناراست و نازيبا مينويسم.من يك جوان ايرانيم همچون همه شما سراسر احساس و عاطفه و اكنون كه فرزندم خيال دارد چند هفته اي زودتر كانون خانواده ما را گرمتر كند هيجانات مرا چند برابر كرده است.
آن زمان كه خاله خوش ذوق سيد كوچولو طرح ساخت وبلاگ را داد تصور نميكردم محمد مهدي من دوستاني به خوبي شما بيايد. و اكنون كه در راه رسيدن به اين دنياي خاكي مرا سخت به دعا كردن واداشته ياد پيام هاي صميمانه شما براي او افتادم.
براستي ما چه لياقتي داريم كه براي خدا مهربان مهربانان و قادر متعال و همه صفات برگزيده و متعالي درخواست كادو پيچ شده بفرستيم كه مثلا فرشته اي را كه خودت قرار است به ما هديه كني چنين يا چنان كني؟!!
خدايا تو خود حكيمي و ميداني كه ما به واسطه انسان بودن ضعيفيم و گستره انديشه مان محدود و تو خود در نهايت كرامت امر به دعا كرده اي ... پس در نهايت خضوع و ادب ميگويم:
خدايا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشي و ما رستگار
۱۳۸۴/۱۱/۲۴
+ وبلاگ سید کوچولو برای برنامه تولدش با عکساش به زودی اپ میشه!
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط سید محمد مهدی
|
سلام دوس جونها...ایندفعه فخط اومدم یه سری عسک بزارم تو ولباگم...

این عسکو خونه مامان فاطمه آله فافا با اون گوشیش ازم انداخت...اصلنم کفیت نداره!

اینم خونه مامان فاطمه اینا گلفتن ازم...بازم گوشی بی کفیت آله فافا!

اینم دختل عمو جونم بلام گلفته...آله فافا کفیت رو ببین!

اینم اون سفل که لفتم تهلان دختل عمو جون ازم گلفت...
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 5:48 قبل از ظهر  توسط سید محمد مهدی
|
سلام دوس جونها....
خیلی وخته که به اینجا نیومدم...مشکلات زندگی زیاد بود که نتونستم بیام!
لاستش این مدت من کلی چیز یاد گلفتم......یکی اینکه اگه زیاد سلفه کنم همه تندی منو بلند میکنند ... منم یه موقعه هایی از الکی هی سلفه میکنم و منتظل میمونم تا منو بگیلن...ولی نمیدونم چلا این بزلگا متوجه میشن من از الکی سلفه میکنم
یکی دیگه از کالایی که یاد گلفتم اینه که زبون در بیالم....لاستیاتش این آله فافا میخواست یه چیزی که تو تولزین نشون داد که میگفت نوزادا می تونن یاد بگیلن که زبون در بیارنو امتحان کنه رو سر من یه روز نشست و هی جلو من زبونش دل آولد تا ببینه من متوجه میشم یا نه....منم کلی خوشم اومد و از این به بعد هل وقت آله فافا رو میبینم زبونمو دل میالم...ولی نمیدونم چرا آله فافا هی حرص میخوره و هی میگه محمد مهدی جان این کارو دیگه نکن و مامانی هی میگه ای آله فافای بد بچه رو بی ادب کردی!!! اخه مگه زبون دلازی بده؟؟ تکلیف ما لو معلوم نمیکنن یه لوز میگن زبون دلاز کن یه لوزم میگن نه...حالا من چی کال کنم؟
یه کال دیگه اینکه من دست میخورم...اونم هر دو تا دستامو....مگه اشکالی دارله...مامانی و بابایی خیلی حرصی میشن وختی من دستامو میزالم تو دهنم...اخه خیلی با صدای بلند اونو میخولم....مامانی هی میگه محمد مهدی مگه تو تازه شیر نخوردی....منم فخط نگاش میکنم و به کالم ادامه میدم...

جدیدا یاد گلفتم که لبامو بخولم....خیلی خوشمزه هست....اونم همه لو حرص میده...من نمیدونم چرا هر کالی من میکنم همه هی حرص میخورن...مگه کالای من بده؟
روز پرستار لفتیم پیش همون خانوم مهلبونه که من وختی کوچولو بودم رفته بودم بیمالستان میگفتن من زلدی گلفتم....یادتون هست؟ لفتیم اونجا و بابایی یه جعبه شیلینی بلاشون گلفت....گفت از طلفه محمد مهدی....!!
این عسکمو چند وخته پیش گلفتیم مامانی و بابایی و آله فافا و من افته بودیم شام بیلون!!البته منو که خوابوندن و خودشون خولدن....بلا همین منم با اخم خوابیدم....آله ادم و آله حنا شما باید بدونید اینجا کجاهه!


اینم یه عسک دیگمه...همین چند روز پیش ازم گلفتن...

چهارشنبه منو واسکن زدن.....من که نمیدونستم واسکن چیه...فک کلدم یه جور خوردنیه...ولی وختی منو بلدن دیدم یه سیخ فلو کلدن تو رون هام....اینقده گیره کردم که نگو....تا دیلوزم که مامانی لفته بود کشیک و من خونه مامان فاطمه بودم همینجوری گیره میکردم....اخه خیلی دلد داشت...چرا ادم بزلگا ما کوچولوها لو سیخ میزنن؟؟
خوب من دیگه بلم...دوس جون ها بابای
+ نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط سید محمد مهدی
|
سلام دوس جون ها....
این مدت خیلی اتفاقا افتاد...مامانی بلاخله لفت بیمالستان از هفته قبل شنبه صبح ها منو میذالن خونه مامان فاطمه و ظهر ساعت 1 میان دنبالم .
حالا بگم از خونه مامان فاطمه...منو صبح زود ساعت 7:30 میبلن خونه مامان فاطمه...همیشه پدر جون و مامان فاطمه دم پله ها منتظلم هستن اخه منو فرک کنم خیلی دوس دارن.هفته قبل مامان فاطمه بعدازظهری بود و بلا همین صبح من و مامان فاطمه و آله فافا خونه بودیم...ولی این هفته من با این آله فافا صبحا تهنام...
یه شبایی هم چون مامانی نیس میگن بیمالستان کشیک داره من همونجا میمونم...چند شب پیش مامانی کشیک بود منم خونه مامان فاطمه بودم صبح زود ساعت 3:45 بیدال شدم..اخه خوابم نمیاومد اخه چلا باید اینقد آله فافا بخوابه...خوب نباید زیاد بخوابه دیگه بیدار شدم و کلی جیغ جیغ زدم که بقیه هم بیدال شن باهام بازی کنن...آله فافا منو گذاشت رو پاش و هی تیکون تیکون میداد تا بخوابم ولی من همش تو اون ساعت شب بهش میخندیدم..نمیدونم آله فافا با اینکه من هی میخندیدم چرا هی حرص میخورد...به نظر شما چرا؟خوب من که داشتم بهش میخندیم...بعد دیگه تا ساعت 5:15 منو رو پاش گذاشت بعد دید من همش میخندم فرک کنم ناراحت شد و منو گذاشت پایین و خودش گرفت خوابید...منم دیگه خسته شده بودم و خودم با خودم خوابیدم...
دایی جون به مامانی میگه این محمد مهدی تو لو پمپ بنزین میدونه...دوس جونها مگه تو پمپ بنزین هم شیر میدن؟
دختر عموهام به مامانی پیشنهاد دادن بلای اینکه من رو مد باشم اولین کلماتی که یاد بگیلم به جای کلمات تکلالی بابا و مامان یاد بگیلم بگم"انلجی هسته ای حخ مسلم ماس"...حالا یکی بیاد بگه این انلجی چه خوردنی هس؟از شیر مامانی خوشمزه تله؟
بابایی هر وخت میاد به آله فافا میگه این محمد مهدی رو سرتون سیر و پیاز کاشت؟...من نمیدونم من که بلت نیستم هیچی بکالم اینا چی میگن.....
آله فافا هر وخت منو میخوابونه یواش منو میذالن زمین که من از خواب بیدار نشم...ولی من تا میلم زمین متوجه میشم که این آله فافا میخواد بره تندی چشامو باز میکنم تا منو دوباله رو پا بگیرن اخه من آله فافا لو خیلی دوس دالم!!...البته بخلم خیلی دوس دارم...یه موخه هایی اینقدر خودمو قرمز میکنم و جیغ میزنم که مجبور بشن منو بزارن تو بخلشون....منم کلی بلا خودم کیف میکنم و میخندم....
املوز آله ا د م زنگ زد و با آله فافا یه دینا صحبت کرد هر چی من جیغ جیغ میزدم اینا هی حلف میزدن اخرش آله ا د م گفت صدای گریه این محمد مهدی چقدر شبیه صدای گلبه هست....مگه من میو میو کلدم که آله ا د م اینو گفت؟ها؟
املوز آله فافا از عمو مهدی دولبینشو گلفت تا عسکای من بهترتر باشه که میخوان بزالن تو ولباگم....منم هی میخندم وختی اونا دولبینو میآلن فخط نیگاشون میکنم. اخه میخوام ببینم این سیستم پیشلفته چیه که هی میالنش جلوی من ولی نمی دونم اونا چرا هی حرصی میشن...تازشم خوب آله سلوناز همینا لو بهم یاد داد دیگه....
این هفته که آله فافا چند تا عسک ازم گلفت میزالم تو ولباگم الان اینهمه حلف زدم بسه...میخوام بلم بخوابم...اخه من دوس دالم وختی همه خوابن من اونا لو بیدار کنم ولی الان که همه بیدالن من میرم میخوابم...
پس دوس جون ها فهلا من بابای میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط سید محمد مهدی
|
عکسای جدید منه ( روز ختنه کنون )




+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط سید محمد مهدی
|
بازم سلام دوس جونا اونقده سلم شلوغه نمي تونم زياد حلف بزنم
يه تيكه فیلم ازم گرفتن .... باز يه حالت خوف ازم نگلفتن كه .... همش دالم سكه سكه مي كنم
دولوغكي بهم مي گن ديلوز ازت گلفتيم ... من كه ديلوز سكه سكه نمي كلدم .. اين ديلوز شما بزلگتلها پس كي هاس؟
دوس جونا شماها هم ببينين .. كه من لاست مي گم يا اين بابايي و ماماني و آله فافا اينا ...



دوس جونایی که من خیلی خیلی دوس دالمتون .... منو فقطِ فقط می تونین نیگا کنین .. نه اینکه منو ببلین خونتون ... آخه مامانی و بابایی نگلان می شن خوب 
+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط سید محمد مهدی
|